یلدای 93
گل مامان امسال هم مثل سال پیش یلدا شیراز بودیم.اینبار برای خاله نازی نامزد عمو محسن کادو بردیم
و تو دوباره با اقوام پدریت دیدار کردی و حسابی شیطنت
به عمو محسن میگی اوسن و به عمو مهدی میگی ممو و درحال نمک ریختنی و البته خیلی لوس شدی هرجا میریم تو اصلا غریبی نمی کنی و سر همه وسایل میری و اگه بهت بگم نکن بدت میاد و میزنی زیر گریه و چند وقتیه یاد گرفتی با زبان خودت برام توضیح میدی که یعنی چرا داری دعوام میکنی.
چند روزیه بهم میگی ایایه (الهه )و گاهی با مامان ترکیبش میکنی و میگی ایاما.یه چیز جالب از روزی که خواستیم بیایم شیراز تو همه چیز رو خلاصه کردی مثلا به من میگی (ما)
راستی یک ماه از خرید تراشه های الماس گذشت و تو مرحله اول رو یاد گرفتی.21 کلمه رو بلدی و نشونم میدی و بعضی ها رو هم تلفظ می کنی.
نمی دونم الان که این خاطره رو خوندی کجایی ؟
سرخی هندونه هاتو با کی تقسیم میکنی ؟
فال حافظ رو به نیت کی میگیری ؟
ولی میدونم که تو یلدای دل من ،کنار منی . . .
عشقم دومین یلدایت مبارک


یلدای 93 
مامان الهه